على غضنفرى
62
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
راضى نشدم آنها كشته شونة . « 1 » لذا چشمهاى پرخاشاك را برهم نهادم و جرعه حوادث زمانه را با گلوى گرفتهشده از استخوان نوشيدم ، و باگرفتگى گلويم به نوشيدن چيزى تلختر از حنظل و علقم صبر نمودم . حضرت امير عليه السلام در خطبه 217 كه بخشى از آن در خطبه 172 نيز آمده و مرحوم رضى آن را به خاطر وجود اضافاتى در آن تكرار نمودهاست ، از كسانى كه حقّ وى را به غير او هبه كردند ، به سختى انتقاد كرده و صبرش را زائيده نامساعد بودن محيط براى احقاق حقّ خود مىداند . « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَمَنْ أَعَانَهُمْ ؛ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَأَكْفَؤُوا إِنَائِي ، وَأَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقًّا كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي ، وَقَالُوا : أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ ، وَفِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ ، فَاصْبِرْ مَغْمُوماً ، أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً . فَنَظَرْتُ فَإذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ ، وَلَا ذَابٌّ وَلَا مُسَاعِدٌ ، إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي ؛ فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ ، فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى ، وَجَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا ، وَصَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ ، وَآلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَارِ » . خدايا من از قريش و آنان كه ياريشان كردند به تو شكوه مىكنم ، چرا كه آنها پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند ، پيمانه مقام و منزلت مرا سرازير كردند ، و براى نزاع با من در حقّى كه به همه آنها سزاوارتر بودم اجتماع كردند و به من گفتند : قسمتى از حقوق از آن توست و بخش ديگر براى غيرتو و حكومت از قسم دوّم است . لذا يا با غصّه و اندوه بمان و يا با تأسف بمير . من دقت كردم ، ديدم نه ياورى دارم و نه مدافعى و نه همراهى ، مگر خاندان خودم كه مايل نبودم جانشان به خطر افتد ( چرا كه كار امت تنها با حمايت آنها به سرانجام نمىرسيد و شهادت آنها اثرى نمىبخشيد ) .
--> ( 1 ) - شهادت هرچند مطلوب است امّا اگر اثرى را به دنبال نداشته باشد عملى بيهوده محسوب مىشود .